من و تو....

 


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1392سـاعت 12:50 نويسنده | |

 


ادامـه مطـلب
تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1392سـاعت 16:17 نويسنده |

 


ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1392سـاعت 12:53 نويسنده | |

 
نیمـﮧ ﮮِ ِ گمشــــ❤ـده ام نیستـﮯ ;

ڪـﮧ بآ نیمـﮧ ﮮ ِ دیگر بـﮧ جستُ جویت برخیزم ..

تــــ❤ــــو ؟

تمآم ِ گمشــده ﮮ ِ منـﮯ !

تمــــــــــــ❤ــــآم ِ

گمشـבه ﮮ ِ

مــن❤
 
 1408734078.jpg
درخواست رمز نکنین

ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1392سـاعت 1:3 نويسنده | |

صــبر ..
هيـــچ وقــــت ..
انتــخاب نــيســت ..
اجبــار اســت...اجــبـــار..
مـــن از يــــــــــــادت نمـيکاهـــم ..
تــــــــــــو را هر لحظه چــــــــــــون احساس نيــــــــــــما ..
چــــــــــــشم در راهــــــــــــم ..
نگاره: ‏عشق ما کنار ساحل‏
ادامه خصوصی درخواست رمز نکنین

ادامـه مطـلب
تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392سـاعت 16:36 نويسنده |


ادامـه مطـلب
تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392سـاعت 15:13 نويسنده | |

 


ادامـه مطـلب
تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392سـاعت 13:51 نويسنده | |

 


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392سـاعت 15:33 نويسنده | |


ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه بیست و دوم تیر 1392سـاعت 18:49 نويسنده | |

بالاخره سیستمم درست شد.......اول میرم به همه سربزنم

مخصوصا اونایی که باوجودی که من نمیرفتم وبلاگاشون میومدن سرمیزدن

وشب میام پست میذارم

تاريخ شنبه بیست و دوم تیر 1392سـاعت 14:50 نويسنده | |

ازويروس وباكتري گذشت باويندوزعوض كردن دزست نشد سيستمم

كاربه جايي كشيدكيسوبغل كردن بردن;)ببين كارابچه را

شب اول ماه رمضان به قمري سالگردفوت اقاجونم بود بزاي شادي روحش يه فاتحه شمايي كه نوشتموخونديدبخونين ممنون ميشم ازتون

چقدروزابلندن ومن خيلي گرسنم ميشه

تاريخ پنجشنبه بیستم تیر 1392سـاعت 15:4 نويسنده | |

بدازگذاشتن پست بازسیستم ویروساش برگشت

باید ویندوزعوض بشه................معلوم نیست کی بشه

الان خونه رادرم بالپ تاپ اومدم خبربدم

شرمندتونم نمیتونم برای همه نظربذارم امامیخونمتون

یه دخترمهربون رمزت پاک شده بذاربرام

عصررفتم حمام وغسل شب اول روزه روهم کردم

دلخوش دعا های شما برای براورده شدن حاجاتم هستم

التماس دعا

بابام که هنوزنیمده وقتیم بیاد هیچی درمورد اون موضوع نمیگم تاخودش سرحرفوبازکنه

تموم شد وتصمیموگرفتم نپسندیدمش:(

ببخشید نصف کامنتابدون جواب تایید شده تابشه جواب میدم

برای ختم قرانم نمیتونم برم وبلاپا دعوت کنم فعلا اما هرکس پستموخوند ومیتونه هرنعداد جرء

درهرروز بخونه بگه اگه به حد نصاب رسید اجرامیکنیم

تاريخ سه شنبه هجدهم تیر 1392سـاعت 23:25 نويسنده | |

 


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1392سـاعت 14:44 نويسنده | |

الان سیستم خونه درست شد وقردا میام پست میذارم

وهمتونومیخونم وجبران میکنم خیلی پستای نخونده دارم ونظرای نذاشته

البته تاحدودی باگوشی خوندمتون نظرنذاشتم 

نزدیک15.10هزار پول شارز سیمکارت ایرانسل دادم وباگوشی میومدم

به خونه خودم وخونه دوستای گلم

خیلی وابسته شدم خیلی شمابهترینین

تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر 1392سـاعت 23:31 نويسنده |


ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه پانزدهم تیر 1392سـاعت 19:35 نويسنده | |

 


ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه پانزدهم تیر 1392سـاعت 14:25 نويسنده | |



ادامـه مطـلب
تاريخ جمعه چهاردهم تیر 1392سـاعت 23:57 نويسنده | |


ادامـه مطـلب
تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1392سـاعت 11:39 نويسنده | |


5ec4fczrupnsqvppax.png

تقاضای رمزنفرمایید


ادامـه مطـلب
تاريخ چهارشنبه دوازدهم تیر 1392سـاعت 21:25 نويسنده |

من ادمیم که توکارای خونه تابشه وحسش باشه به مامانم کمک میکنم

هم عاشق اشپزی کردنم وهم دوست دارم کارای خونه رو!

درکل هرکاری ازدسم بربیادانجام میدممثل اون دخترایی نیسم که تاظهربخوابن واماده بیان سرسفره

بدشم پاشن برن تایکی جمع کنه .....ینی نمیتونم اینجوری باشم....چون ازاول اینجوری تربیت نشدم

نمیگم تربیت من درسته یاتربیت اونایی که مثل من نیسن....

الان حرف من اینه....من احساس میکنم الان که اشپزی بلدم گاهیم میپذم...

نکنه واسم تکراری وخسته کننده باشه وقتی رفتم سرخونه زندگیم  حالشونداشته باشم؟

نکنه زده شده باشم ودست ودلم نره برای اشپزی؟

نه اشپزی بلکه همه کارایی که کمک میکنم(نه دیگه درحد توالت شستنا نه مثلا بادمجونی پوست بگیرم و...)

تازگیا بخاطراین افکار یه جورایی شدم!

مثلا مامانم شربت درست کرده میگه بیایخور!ینی اینجوریم نیسم که دسم بده بگه بیاببر میرم میخورم

رفتم میبینم۱قاشق شکرهنوزدرست حل نشده ...میگم مامان ایناچین خوب درست هم میزدی!

گفت خوب هم بزن تاحل بشه....حل شد خوردم میگم وایی شیرینه دلموزد

نشد من بیام۱چیزپای امادش بخورم وایرادنداشته باشه!(ایرادبه نظرتون!)

مامانمم میگه خوب تویخچال گذاشتم

برداربخورایناشکرش هم زدی حل شد زیاد شد.....میدونم مشکل ازخودمه ها پس دعوام نکنید

همیشه زن برادرم میگه مامان نازنین خیلی توکارهاکمکت میکنه خداییش

من خونه بابام بودم دست به سیاه سفبد نمبذاشتم....نازنین ازدواج کنه راحته

مثل من نمیلنگه تایادبگیره تازه خونه شوهربزنه خراب کنه و....

حالا شما کدوم شخصیت داشتید یا دارید خونتون؟

مثل من ازاین فکرامیکنید؟یا اگه کمک مامانتون میکردید خونه خودتون زده شدید؟

+خیرسرم اینترنت پرسرعت دارم!اماکوسرعت هیچ جاروبازنمیکنه به زووووور۲صفحه باهم

قبلا یادمه۱۰۰تاصفحه بازمیکردی اخ نمیگفت این چه وضعشه اخه

 

تاريخ چهارشنبه دوازدهم تیر 1392سـاعت 18:7 نويسنده | |

miss-A